سيد محمد دامادى

476

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

جمع به » [ طبقات ص 66 ] هجويرى گويد : « تفرقه در حكم افعال خداوند است كه جملهء مردم در حكم متفرّق‌اند يكى را حكم وجود است و يكى را حكم عدم كه ممكن الوجود باشد و يكى حكم بقاست و يكى را حكم فنا ، گويند « جمع » علم توحيد است و تفرقه علم احكام ، و گاه مراد از تفرقه مكاسب است و از « جمع » مواهب ، يعنى مجاهدت و مشاهدت پس آنچه بنده از راه مجاهدت بدان راه يابد جمله تفرقه باشد و آنچه صرف عنايت و هدايت حق باشد جمع بود » [ لمع ص 329 كشف المحجوب ص 325 - لوايح ص 57 ] جامى گويد : « تفرقه عبارت از آنست كه دل را به واسطهء تعلّق به امور متعدّده پراكنده سازى و جمعيّت ، آن كه از همه به مشاهدهء واحد پردازى . » شاعر گويد : اى در دلِ تو هزار غلغل ز همه * مشكل شود آسوده تُرا دل ز همه چون تفرقهء دلست حاصل ز همه * دل را به يكى سپار و بگسل ز همه تفرقه ؛ بفتح تاء و راء و قاف در لغت به معنى پراكنده و جدا جدا كردن چيزيست . ( منتهى الارب ) و در اصطلاح عبارتست از « پراكندگى خاطر به هر طريقى كه باشد براى اشتغال از عالم غيب ، و آنچه در آن اختلاف كنند و گفته‌اند حالات و تصرّفات و معاملاتست . » [ تعريفات ص 56 ] در اصطلاح سالكان تفرقه عبارت از آنست كه دل را به واسطهء تعلّق به أمور متعدّد پراكنده سازى و بعضى گفته‌اند كه اين وجود و پيدايى تو تفرقهء تو شده است . ( كشف اللغات )